رادیو شیرازی

رادیو شیرازی

رادیو یک صفحه ای
12
میانگین پخش
1.3K
تعداد پخش
12
دنبال کننده
رادیو شیرازی

رادیو شیرازی

رادیو یک صفحه ای
12
میانگین پخش
1.3K
تعداد پخش
12
دنبال کننده

بابای آقای مدیر
تا ده یازده سالگی بابام قهرمان زندگیم بود. دلم می‌خواست مثل اون بشم. رفتار و کلامشو تقلید می‌کردم. فکر می‌کردم بهتر از بابام توی دنیا وجود نداره. دوران نوجوانی کمی متفاوت بود. از کلاس پنجم به بعد، دیگ...
تا ده یازده سالگی بابام قهرمان زندگیم بود. دلم می‌...
04:39
  • 30

  • 10 ماه پیش
04:39
عزیزترین پنجره
  • 18

  • 10 ماه پیش
یه روز به مادربزرگم که خیلی به صبح خیزی اصرار داشت گفتم، بی بی شما همیشه می گید صبح‌ها زود از خونه بزنید بیرون. خدا روزی رو صبح زود تقسیم می‌کنه. مادربزرگ داشت خوشه های انگوری که شسته بود رو، توی ظرف ...
یه روز به مادربزرگم که خیلی به صبح خیزی اصرار داشت...
04:53
  • 18

  • 10 ماه پیش
04:53
جوجه عقاب
  • 15

  • 10 ماه پیش
پیرمرد آخرین سطل آبو روی علفا ریخت. از صبح مشغول خاموش کردن ماشینی بود که در اثر بی احتیاطی مسافرا ایجاد شده بود. جوان چند تخم پرنده رو به پیرمرد داد. دهکده ی اونا همیشه زیستگاه انواع پرنده بود..
پیرمرد آخرین سطل آبو روی علفا ریخت. از صبح مشغول خ...
05:28
  • 15

  • 10 ماه پیش
05:28
استراتژی بی بی
  • 11

  • 10 ماه پیش
از پنجره اتوبوس بیرونو تماشا می‌کردم. ورود یه ماشین به خط ویژه اتوبوس ترافیکو مخطل کرده بود صدای داد و بیداد راننده ماشین به گوش می‌رسید. اما راننده اتوبوس آدم صبوری بود و چیزی نمی‌گفت. روی تابلویی با...
از پنجره اتوبوس بیرونو تماشا می‌کردم. ورود یه ماشی...
04:20
  • 11

  • 10 ماه پیش
04:20
مرشد خدا پرست
  • 20

  • 10 ماه پیش
اونجا بیشتر شبیه موزست تا قهوه‌ خونه. روی دیوار پر از قاب‌های قدیمی با عکس‌های قدیمی تر. عکس پهلونا، بازیگرا، نویسنده‌ها و اهالی موسیقی وهنر. روی یه دیوار چند اثر یه نقاشی قدیمی و روی دیوار روبرو یه ق...
اونجا بیشتر شبیه موزست تا قهوه‌ خونه. روی دیوار پر...
06:14
  • 20

  • 10 ماه پیش
06:14
هاج و واج
  • 22

  • 10 ماه پیش
محسن رو به بقیه کرد و گفت: گاهی نیازه که ما از تجربه دیگران الگو برداری کنیم. لخند همیشگی روی لب مرتضی نشست و شروع کرد به تعریف که تازه گواهینامه گرفته بودم.قرار بود از تهران به شیراز بیایم. با ذوق نش...
محسن رو به بقیه کرد و گفت: گاهی نیازه که ما از تجر...
04:34
  • 22

  • 10 ماه پیش
04:34
اسکندر
  • 11

  • 10 ماه پیش
تمام محوطه پر از قالبای خالی آجر بود.آفتاب وسط کلمون می تابید. کار بیختن خاک، کم کم تموم بود و کارگرا آماده می شدن که با دستور عباد مشغول درست کردن و لگد مال گِل بشن. نیم ساعتی بود که عباد با برادر بز...
تمام محوطه پر از قالبای خالی آجر بود.آفتاب وسط کلم...
06:07
  • 11

  • 10 ماه پیش
06:07
دوستانت را بکش
  • 12

  • 10 ماه پیش
چند روز پیش خبر در گذشت مادر یکی ازهمکارانم مرا متاثر کرد. به ضرورت عازم سفر بودم با ماشین و تنها. صبح زود بود که از شهر بیرون زدم با باکی از بنزین و سری خالی از دغدغه. معمولا در سفر فکرم را همراه خود...
چند روز پیش خبر در گذشت مادر یکی ازهمکارانم مرا مت...
04:09
  • 12

  • 10 ماه پیش
04:09
گیوه های پدربزرگ
مربی وسط اتوبوس ایستاده بود و می گفت: بچه ها دقت کنید که کالای با کیفیت و خوش قیمت بخرید. اگر خواستید مواد خوراکی و بهداشتی بخرید حتما ایرانی باشه. مجوز بهداشت و علامت استانداردو فراموش نکنید. گول ظاه...
مربی وسط اتوبوس ایستاده بود و می گفت: بچه ها دقت ک...
04:24
  • 12

  • 10 ماه پیش
04:24
گیوه های پدربزرگ
مربی وسط اتوبوس ایستاده بود و می گفت: بچه ها دقت کنید که کالای با کیفیت و خوش قیمت بخرید. اگر خواستید مواد خوراکی و بهداشتی بخرید حتما ایرانی باشه. مجوز بهداشت و علامت استانداردو فراموش نکنید. گول ظاه...
مربی وسط اتوبوس ایستاده بود و می گفت: بچه ها دقت ک...
04:24
  • 12

  • 10 ماه پیش
04:24
shenoto-ads
shenoto-ads