همراهشو
بنیوش
بنوش
بنوشان
شب ششصد و هشتاد و دوم ۶۸۲
حکایت هند دختر نعمان
هند دیناری بر زمین انداخت و به حجّاج گفت: ای شتربان، از من درمی افتاد او را پدید آورده به من ده. حجّاج به زمین نگاه کرد دیناری بر زمین دید. به او گفت: ای خاتون این دینار است؟ هند گفت:لاولله او درم است. حجّاج گفت: اینکه دینار است. هند گفت:حمد خدا را که درم مرا به دینار مبدّل کرد...
تصویر را تصور کن!
بینخطهای هر خبر و هر داستان را ببین و تصور کن و بشنو...
به روالهای ناروایی که هنوز از پسِ قرنها برقرار مانده بیندیش...
«هزارویک شب»
ترجمهی عبداللطیف تسوجی تبریزی
قصّهگو #شهرزادفتوحی
تنظیم #مجتبی_میرسمیعی
باشد که قصّه، چترِ باران غصّهها شود
باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد
در دریاهای توفانی این جهان
هنر و زندگی شهرزاد
https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0
#هزارویکشب #هزار_و_یک_شب
Shahrzad Art&Life
مشتاق پیشنهاد و نقد و نظر شما هستم:
🕯️
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است