با غبار آرزوها
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندی های اداری
آفتاب زرد و غمگین، پلههای رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلیهای خمیده، میزهای صف کشیده
خندههای لب پریده، گره های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را، روی م سنجاق کردم:
شنبه های بیپناهی، جمعه های بیقراری
عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، بادخواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحۀ باز حوادث
در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری
اولین نفر کامنت بزار
به
خورشید از
چشمهای<...
امیدِ
نفسهایم همه
تو خون سبز زمینی ت...
تو نرم و سبز و لطی...
آه ای
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است