بسی تلخ است بی نوش لبانت زندگی كردن
تواند باغبانت باغ را بیهوده در بندد
ولی نتواند ای گل بلبلت را بال و پر بندد
دل ما را به هم راهیست پنهانی، كه می آیم
به كویت از رهی دیگر اگر راهی دگر بندد
دلم با نور مه می آید و باد سحرگاهی
مگر در بر رخ نور مه و باد سحر بندد
گل من جهد كن تا بلبلت را بیشتر خواهی
در گلزار را هر چند بر ما بیشتر بندد
رقیبا رو دعایی كن كه عشق از ما زوال آید
که نبوَد در جهان دستی که دست عشق بربندد
بسی تلخ است بی نوش لبانت زندگی كردن
مگر عاشق دل دیوانه در صبر و ظفر بندد
شكیبایی دگر صورت نبندد اهل معنی را
همان بهتر كز اول بیدل از خوبان نظر بندد
اولین نفر کامنت بزار
در بوستان عمر، شکی...
فروغ عشق و جوانی چ...
نغمههای مخالف
گلزار جهان خرمی از...
گذشت قافلۀ عمر
مرا فراق تو بی نال...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است