صفای نیمشب
هر که همچون صبحدم دارد هوای نیمشب
گرد غم از دل زداید با صفای نیمشب
الفتی دارم خدایا با دل شب، واگذار
نیمشب را بهر ما ، ما را برای نیمشب
صد چو ملک نیمروزش هست در زیر نگین
آری آری پادشه باشد گدای نیمشب
طلعت دلدار در شب جلوه زان رو می کند
تا شود بیگانه از خود آشنای نیمشب
مرغ حق از کاروان رفته می گوید سخن
بی خبر در خواب، غافل زین درای نیمشب
گر وصال دوست خواهی یک زمان از کف مده
گریه های نیمروز و ناله های نیمشب
محنت گفت و شنود مردمم بیدار، کُشت
آفرین بر خلوت راحتفزای نیمشب
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است