• 1 سال پیش

  • 68

  • 02:02

شمارۀ 62 - غزلی از عماد خراسانی

پانصد غزل - بخش چهارم
0
توضیحات


بسی تلخ است بی نوش لبانت زندگی كردن     

تواند باغبانت باغ را بیهوده در بندد

ولی نتواند ای گل بلبلت را بال و پر بندد

دل ما را به هم راهی‌ست پنهانی، كه می آیم

به كویت از رهی دیگر اگر راهی دگر بندد

دلم با نور مه می آید و باد سحرگاهی

مگر در بر رخ نور مه و باد سحر بندد

گل من جهد كن تا بلبلت را بیشتر خواهی

در گلزار را هر چند بر ما بیشتر بندد

رقیبا رو دعایی كن كه عشق از ما زوال آید

که نبوَد در جهان دستی که دست عشق بربندد

بسی تلخ است بی نوش لبانت زندگی كردن

مگر عاشق دل دیوانه در صبر و ظفر بندد

شكیبایی دگر صورت نبندد اهل معنی را

همان بهتر كز اول بیدل از خوبان نظر بندد



با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز