وقتی عاشق بودم همه چی فرق می کرد. چیزها رو این جوری نمی دیدم. همین آدم نبودم. اغلب به خودم می گفتم : شغل خوبی داری. هر روز صبح موقع رفتن، مادربزرگ رو با محبت می بوسیدم و واقعا فکر می کردم این جا جای قشنگیه. یه جای ساکت و دوست داشتنی واسه زندگی . تو کشتارگاه بهش برخوردم. اونجا کار نمی کرد...
داستان "منگی"
نویسنده : ژوئل اگلوف
برگردان : اصغر نوری
خوانش : سمیرا نعمت الهی
برای پدرم
لباس شبی از حریر بنفش برای باکره ای 37 ساله دوخته ام. کتف های زیبا و خوش تراشی داشت. سعی کردم بند هایی که حریر بفش را روی تنش نگه می دارد، در قسمت شانه ها باریک باشد تا زیبایی طبیعی کتف های...
برای پدرم
لباس شبی از حریر بنفش برای باکره ای 37 ...
10:18
2.1K
8 سال پیش
10:18
چندم اردیبهشت
2.0K
8 سال پیش
امروز گمونم باید 4 شنبه باشه. 14 یا 15 اردیبهشت 87 . صبح ساعت 5 و خورده ای از خواب پا شدم. کلید دفتر کار توی جیبم جا مونده بود. کلید عزتی، آبدارچیمون. باید زودتر می بردم اداره . قبل از اینکه عزتی برسه...
امروز گمونم باید 4 شنبه باشه. 14 یا 15 اردیبهشت 87...
08:03
2.0K
8 سال پیش
08:03
چاه
2.1K
8 سال پیش
گرد و غلمبه شده مثل جغد نشسته بود و پشت پهنش را چسبانده بود به دیوار شوره زده. یک جوری میخ شده بود تو صورتم و یکریز مرا می پایید. چشم های عجیب و غریبی داشت. فقط یکی از چشماش تکون می خورد. چشم چپش. وقت...
گرد و غلمبه شده مثل جغد نشسته بود و پشت پهنش را چس...
12:07
2.1K
8 سال پیش
12:07
سرهنگ تمام
2.2K
8 سال پیش
اگرچه گفتن این مطلب برایم چندان خوشایند نیست ، اما به این نتیجه رسیده ام که توانایی نوشتنم کاملا بستگی به پنجره ای دارد که رو به خانه سرهنگ باز می شود. به نظر ابلهانه می آید اما امروز صبح ، راس ساعت 6...
اگرچه گفتن این مطلب برایم چندان خوشایند نیست ، اما...
37:22
2.2K
8 سال پیش
37:22
درد مشترک
1.9K
8 سال پیش
امروز فهمیدم که رفته ای . درست بعد از دوسال و چهار ماه و دو روز . انگار یک نفر همه دنیا رو بلند کرد و کوبیدش توی سر من. درست روی همین موهای کوتاه پسرانه ام که همین یک هفته پیش بابت هایلایت شرابی شان د...
امروز فهمیدم که رفته ای . درست بعد از دوسال و چهار...
19:49
1.9K
8 سال پیش
19:49
فرانکفورت مثل تهران نیست
2.1K
8 سال پیش
گاهی فقط سکوت حرف می زند. یعنی بهتر از ساکت بود تا اینکه همه حرف های دلت را به کسی بگویی و بعد همان حرف ها، چماق شوند و توی سرت بزنند و هزار بار از خدا بخواهی که کاش خفقان گرفته بودی و یا اصلا حرف نمی...
گاهی فقط سکوت حرف می زند. یعنی بهتر از ساکت بود تا...
09:32
2.1K
8 سال پیش
09:32
لنگه به لنگه
2.0K
8 سال پیش
بعضی صبح ها که از خواب بیدار می شدم ، دلم می خواست با پیرهن خواب کهنه ، موهای شانه نکرده و جوراب های لنگه به لنگه ، جلوی تلویزیون بنشینم و کارتون تماشا کنم. کارتون های والت دیزنی رو دوست داشتم. دلم می...
بعضی صبح ها که از خواب بیدار می شدم ، دلم می خواست...
11:49
2.0K
8 سال پیش
11:49
بلقیس مهرجو
1.8K
8 سال پیش
دوباره خواب از سرم پریده بود. از لای پرده زرشکی اتاق یه ستون محکم و ثابت از نور خورشید افتاده بود روی بدنم. از بالای پیشونی تا زانو. چشم راست من رو هم گرفته بود زیرش و نمی ذاشت که به خواب بره. واسه هم...
دوباره خواب از سرم پریده بود. از لای پرده زرشکی ات...
12:34
1.8K
8 سال پیش
12:34
تصویری از یک عشق
2.0K
8 سال پیش
این کیست که مثل ستون های دود از بیابان برمی آید و به مر و بخور و همه عطریات تاجران معطر است . باب سوم آیه ی شش غزل غزل های سلیمان. مرد به کفش های زن خیره می شود که نقش اژدهای سرخ داشته . می پرسد: خانم...
این کیست که مثل ستون های دود از بیابان برمی آید و ...