از من چه مانده بعد تو جز ناتوانی ام
جز سنگ قبر خاطره روی جوانی ام
بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای
ماندم چگونه سمت خودت می کشانی ام
…
آن من که آزموده جهان را به عشق خویش
حالا برای همچون تویی امتحانی ام
آن از نبرد بین تو و اعتماد من
این از قمار بین من و زندگانی ام
…
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم
هجوم زخم تو را نمیکِشد تن من برای کُشته شدن چه کنم
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم
…
باید بمیری یا نگویی دلت کجاست
درسی که داده ای به من از هم زبانی ام
حالا که نیستی و نمی خواییام بگو
حالا چرا به پای خودت می نشانی ام
"روزبه بمانی"
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است