• 5 سال پیش

  • 26

  • 03:14
توضیحات

ثریا، معشوقه شهریار


چرا منو گذاشتی رفتی مگه نگفته بودی که همیشه پای عشقی

یادت رفت همیشه به من میگفتی که تو واسه من مظهر عشقی

پس چی شد که رفتی و منو تو این شهر غریب تنها رها کردی

نگفتی که حیران و ویران میشم چرا همه چیزو یهویی ول کردی

یادت میاد رفته بودیم تو صحرا که دیدیم یه آهوی خوشگل تنها

گفتی که کاش من بودم اون آهوی صحرا تو منو پیدا میکردی تنها

من که هیچ وقت نخواستم صیاد بشم اسیر این داستان­های عشقی شم

اون برق چشمای سیاه تو بود که گرفتارم کرد و باعث شد که اسیر شم

میدونی چی شد بعد از اینکه رفتی دیگه من نشدم او آدم دشتی

ول کردم درس و مدرسه رو سپردم دلم رو به نوشته‌های خطی

بعد از اون هم زمانه با من خیلی بد تا کرد خرد و خرابم کرد

حالا هم برگشتی که به من بگی چی که بابات مجبورت کرد

نگوهم یکی دیگه با اسم و رسمش یا زرق و برقش کر و کورم کرد

من که دیگه بچه نیستم بگی یکی دیگه به همین راحتی خرم کرد

بزار رک و ساده بهت بگم عشق تو با من چیکار کرد یا چیکارا که نکرد

اولش دیونه­ام کرد بعدش موهام رو سفید کرد آخردستی هم پیرم کرد

اما تو چی جز سیاه کردن برگی از دفتر خاطراتت فرقی هم کرد؟

اگه راست میگی بیا ببینم ضربان قلبت با دیدن من هیچ فرقی کرد

الانم دیگه من هیچی نمیخوانم از کسی جز یک نفس مسیحایی

که منو برگردونه یکبار دیگه ببینم مادربزگمو با اون چهره خدایی


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads