صیاد چو پی شکار است عمرش در کمین میگذرد
عمر را باید دریافت چون بسان صاعقه میگذرد
گر در چاه افتادهای و در آن نوری نیست چه باک
هیچ شبی بیسحر نگذشته است این هم میگذرد
فرهاد چون به شیرین نرسید پیشه تیشه برگزید
یاد شیرین یاد باد که جز آن کام به تلخی میگذرد
این دنیا گرچه دار فانی است اما مهمل نور است
کوچه دل به نور بشویید چو یار هر آن دم میگذرد
پروانه شمع را که آتشکده دید قمار زندگی باخت
پر کن پیاله را که رقص آتش تنها به جنون میگذرد
افسوس هر قومی که در این جهان زیست گمان برد
راه سعادتش از میان شعلههای خرمن دیگران میگذرد
شاعر نامی که در شهر گنجه دیده به جهان گشود
نیست تا ببیند دعوای ترک و ارمنی چنان میگذرد
غلاما، هر که در این دنیا دیدیش دیدی کس نبود
زینهار پسر، شاید عمر ما هم این آفتاب میگذرد
اولین نفر کامنت بزار
من هرگز ندیدهام یا نشنیدهام که کسی مرده باشد....
میخواهم رها شوم در باد
از بال و پر زدن ب...
Lost in a jungle
Your only companion, your s...
این شعر به زبان آذری است. آهنگ پس زمینه هم &quo...
آمدی ای من تو را چشم نگران، ای که در حسرت دیدار...
گفتی برو رفتم اما در خواب شدم از پلکهایم دو ب...
خواب پیاله
یک روز برف خ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است