مرا ببر به جهانی که از آنجا آمدهام
دشتهایی که گلهایش را بوییدهام
آه، لذت وز وز زنبورهای زرد وحشی
تسکیندهنده همه دردهایی که ننالیدهام
هجوم پر نور خورشید ز میان ابرهای درهم شکسته
یادآور روزهاییست که به امید رسیدن فردا نشستهام
بارش سنگین برف در پی سکوت کر کننده شب
و فردایی که به یاد خاطرات دیروز گریستهام
میبینی چکاوک را، غنچههای نشکفته نسترن را
اینها بهانههای کوچکیست که به آنها دلبستهام
گوش دادن به آواز جیرجیرک در میانه غوغای زندگی
پیمانی است که من با خدایی که ندیدهام بستهام
غرق شدن در بازیهای کودکانه زیر رگبار نگاههای عاشقانه
جستجوی بیپایان دل است در پی یافتن دوباره کودکیام
با قدمهایی آهسته اما پیوسته در جاده منتهی به ناکجاآباد
و حس آب شدن دانههای برف بر گونههای یخ زدهام
دیر یا زود باید برگشت این راه رفته را، با پای پیاده و تنها
و من در فکر بستن توشه سفرم از بین ستارههای قمرم
این جماعت چه داند با خاموشی یک شمع یا مرگ تن
باید که غم آنرا گریست یا خندید، امان از درد قفسم
اولین نفر کامنت بزار
من هرگز ندیدهام یا نشنیدهام که کسی مرده باشد....
میخواهم رها شوم در باد
از بال و پر زدن ب...
Lost in a jungle
Your only companion, your s...
این شعر به زبان آذری است. آهنگ پس زمینه هم &quo...
آمدی ای من تو را چشم نگران، ای که در حسرت دیدار...
گفتی برو رفتم اما در خواب شدم از پلکهایم دو ب...
خواب پیاله
یک روز برف خ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است