نام و رسم آنکسی که دلشخوش به باقی است ساقی است
مرا چشمداشتی به باقی نیست سرخوشم ز هر چه از ساقی است
این تن و چشم و گوش و بینی که بینی همه از عاریت است
چو بازگردانی آنچه ماند تمثالیست که نشاناز خطاط ماهر است
عالم فرش نفیسیست که تار و پودش ز ریسمانی دو رنگ است
رنگ سپیدش برای طنازی و رنگ سیاهش برای خبط نظر است
آنچه بر آدمی عیان است صورت وجود بر کالبدی از خشت و کاه است
ورنه آدمیان راجمله عقل نیست دیدن جسد که راه میرود سخت نیست
آنچه دانی که دانی جهالتت و آنچه دانی که ندانی سرآمدت است
فارغ از آنچه دانی و ندانی، کشف اسرار نهانت فرزانگی است
گرپیری یا که جوانی کوش آنچنان کهدنیا آمدهای زین جهان بروی
خالی از حرص و طمع و آز خاطر چندی افکار واهی یا ابزارکاهی
اولین نفر کامنت بزار
من هرگز ندیدهام یا نشنیدهام که کسی مرده باشد....
میخواهم رها شوم در باد
از بال و پر زدن ب...
Lost in a jungle
Your only companion, your s...
این شعر به زبان آذری است. آهنگ پس زمینه هم &quo...
آمدی ای من تو را چشم نگران، ای که در حسرت دیدار...
گفتی برو رفتم اما در خواب شدم از پلکهایم دو ب...
خواب پیاله
یک روز برف خ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است