به ناقوص جان پروانه را با شمع سوزان آشنا کنید
گر پرسیدند ز قصدتان آن صداها را خاموش کنید
در سوختن مجنون به دور لیلی هیچ دردی نیست
جا دارد این گفته را هر شب رنگ روی آب کنید
رفت آن زمان که گرگ بیچاره نماد درندگی بود
آغوشتان را برای گرگ و میش به یک اندازه باز کنید
مرا بین درخت سیب و آن سرو آزاد فرقی نیست
زیبایی را فارغ از نگاه زمینیان دوپا فاش کنید
نهرهای کوچک چو گرد هم درآیند غوغا کنند
از جمع خوشیهای کوچکتان رود پرآب کنید
بلندی کی تواند سد رودی شود که دایمی است
با شور و شوق فراوانتان راه زندگی را هموار کنید
خندههای از ته دل از جنس ترانه هستی است
نترسید از نگاه مردمان گر یکباره زیر آواز کنید
کویر دل محصول جوانههای باور ناباوراست
گر نتوانید در زمستانتان بهار کنید، بنیاد کنید
ای که در کویر لوت به انتظار باران نشستهای
کاش مرا هم در زمزمههای بیداریتان یاد کنید
این غلام دگر آن غلام حلقه به گوش دیروز نیست
زین پس مرا هم به طلیعه صبح فردا ، بیدار کنید
اولین نفر کامنت بزار
من هرگز ندیدهام یا نشنیدهام که کسی مرده باشد....
میخواهم رها شوم در باد
از بال و پر زدن ب...
Lost in a jungle
Your only companion, your s...
این شعر به زبان آذری است. آهنگ پس زمینه هم &quo...
آمدی ای من تو را چشم نگران، ای که در حسرت دیدار...
گفتی برو رفتم اما در خواب شدم از پلکهایم دو ب...
خواب پیاله
یک روز برف خ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است