همینطور که با دست هایش توضیح میداد،
یک د...
آنقدر خستهای که هر شب مرا مینویسی
این ...
افسانه،واگویهای میان عشق و حسرت...
<...
هربار که سر میز محاکمه خودش رفته،فهمیده هزار من...
از پیچ کوچهی نزدیک خانهشان که رد میشدیم، پیر...
بدان که نفس دشمنی است دوست روی
تُرک عجمی است عشق و دانی
کز ترک عجیب نیست...
صوفی، از صدای پر ملائکه میخواند
آنهایی که...
صوفی، از صدای پر ملائکه میخواند
آنهایی که...
من آخرین کشته شده جنگم توی اون شهر آ...
یادمه دوستی بهم میگفت عاشق اینم کسی دوستم نداشت...
تا همونجایی که دیگه شوقی نداری بهم بگی دوسم دار...
من نه شعر و ترانه عاشقانه میفهمیدم نه هیچی تا ...
بخشی از این پادکست:
من ته قصه خودمو نمیدو...
از متکلم وحده داستان های واقعی از آدمهای واقعی میشنوید
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است