آنقدر خستهای که هر شب مرا مینویسی
این زخم محزون را...
ديالوگ های #فیلم پل چوبی
پل چوبی_ کارن همایونفر
متن و خوانش: فاطمه سعادت خواه
اولین نفر کامنت بزار
افسانه،واگویهای میان عشق و حسرت...
<...
هربار که سر میز محاکمه خودش رفته،فهمیده هزار من...
از پیچ کوچهی نزدیک خانهشان که رد میشدیم، پیر...
من آخرین کشته شده جنگم توی اون شهر آ...
یادمه دوستی بهم میگفت عاشق اینم کسی دوستم نداشت...
تا همونجایی که دیگه شوقی نداری بهم بگی دوسم دار...
من نه شعر و ترانه عاشقانه میفهمیدم نه هیچی تا ...
بخشی از این پادکست:
من ته قصه خودمو نمیدو...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است