هربار که سر میز محاکمه خودش رفته،فهمیده هزار منصور، حلاج است . هزار منصورِ حلاج، فدای اویی که با معشوقش به یگانگی رسید و فدایش شد. هزار مجنون بیان زده، فدای اویی که جای خالی را نتوانست پر کند، پیر شد ...
هربار که سر میز محاکمه خودش رفته،فهمیده هزار منصور...
04:36
21
1 سال پیش
04:36
اپیزود هایی از عشق مرگ زندگی| قسمت اول
26
1 سال پیش
از پیچ کوچهی نزدیک خانهشان که رد میشدیم، پیرمردی با هودی کلاه دار سیاه، که همیشه کلاه هودی را روی سرش میکشید، زانو به بغل، ساکت و غمناک، مینشست در پیاده روی خاکی.......
از پیچ کوچهی نزدیک خانهشان که رد میشدیم، پیرمرد...
03:28
26
1 سال پیش
03:28
تضاد
40
2 سال پیش
من آخرین کشته شده جنگم توی اون شهر آبادمن غم چشم پلنگم که زخم آهو رو دید ولی بچه هاش گشنه بودنمن همون لیست کارای انجام نشدممن بی تو یه خط صافم بی شکل و تمثیلمن همون برفی کوتاهی هستم که بعد بارون رو زم...
من آخرین کشته شده جنگم توی اون شهر آبادمن غم چشم پ...
01:48
40
2 سال پیش
01:48
ارزو کن
34
2 سال پیش
ارزو کن.......
ارزو کن....
03:40
34
2 سال پیش
03:40
تاکجا؟!
23
2 سال پیش
تا همونجایی که دیگه شوقی نداری بهم بگی دوسم داری اما من میفهمم که دوستم داری...تا همونجا دوستت دارم!...
تا همونجایی که دیگه شوقی نداری بهم بگی دوسم داری ا...
01:25
23
2 سال پیش
01:25
مسیح
52
2 سال پیش
من نه شعر و ترانه عاشقانه میفهمیدم نه هیچی تا اینکه تو اومدی....تو شدی دلیل.......
من نه شعر و ترانه عاشقانه میفهمیدم نه هیچی تا این...
02:41
52
2 سال پیش
02:41
ایستگاه اخر
48
2 سال پیش
بخشی از این پادکست:من ته قصه خودمو نمیدونم.... اما تو...تهش کنار یکی دیگه پیر میشی.همسرت طی یه حادثه ای، عارضه ای، چیزی، میمیره...حالا نوبت منه که لااقل کنارت بمیرم!...
بخشی از این پادکست:من ته قصه خودمو نمیدونم.... اما...