• 5 ماه پیش

  • 10

  • 18:08

شب نوزده: حکایت غلام دروغگو

هزارویک‌شب
0
توضیحات

خلیفه گفت: نخواهم کشتن مگر غلام را که موجب کشتن زن بی‌گناه شد...


در شب هجدهم داستان غلام دروغگو آغاز شد و شنیدیم که هارون جنازۀ زنی را در دجله یافتند و چون به دنبال قاتل گشتند، پیری و جوانی پیش آمدند و هریک گفتند که من قاتلم. اما آشکار شد که جوان شوهر زن بوده و او را به اتهام خیانت کشته، چون غلامی در خیابان به او نشان از زنش داده و گفته که او محبوبۀ من است. اکنون هارون در جست‌وجوی غلام است.

ادامۀ قصۀ غلام دروغگو و آغاز حکایت نورالدین و شمس‌الدین را در شب نوزدهم بشنوید.


بعضی واژه‌های دشوار شب نوزدهم:

دهش و داد: بخشش و انصاف

کابین کردن: ازدواج دادن، عقد بستن

یار شاطر: همراه زیرک

بار خاطر: دغدغه و گرفتاری ذهن

قرپوس (قربوس): کوهۀ زین

مرصّع: جواهرنشان

جبین: پیشانی


با صدای
فاطمه سالاروند

رده سنی
محتوای تمیز
shenoto-ads
shenoto-ads