خلیفه گفت: نخواهم کشتن مگر غلام را که موجب کشتن زن بیگناه شد...
در شب هجدهم داستان غلام دروغگو آغاز شد و شنیدیم که هارون جنازۀ زنی را در دجله یافتند و چون به دنبال قاتل گشتند، پیری و جوانی پیش آمدند و هریک گفتند که من قاتلم. اما آشکار شد که جوان شوهر زن بوده و او را به اتهام خیانت کشته، چون غلامی در خیابان به او نشان از زنش داده و گفته که او محبوبۀ من است. اکنون هارون در جستوجوی غلام است.
ادامۀ قصۀ غلام دروغگو و آغاز حکایت نورالدین و شمسالدین را در شب نوزدهم بشنوید.
بعضی واژههای دشوار شب نوزدهم:
دهش و داد: بخشش و انصاف
کابین کردن: ازدواج دادن، عقد بستن
یار شاطر: همراه زیرک
بار خاطر: دغدغه و گرفتاری ذهن
قرپوس (قربوس): کوهۀ زین
مرصّع: جواهرنشان
جبین: پیشانی
اولین نفر کامنت بزار
در جامعۀ مذهبی قدیم مر...
«خلیفه فرمود که این حک...
«چون دختر به شهر سنگست...
«چون هارون دختران را ح...
گدای سوم گف...
پس دختر پادشاه کاردی ب...
چون دانستم ...
با عمّم به سردابه اندر...
چون حمال از...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است