«آفکینش» تنها یک شعر نیست؛ مانیفست بیداری جانی است که علیه زنجیرهای کهن طغیان کرده است. در بخش اول این اثر، نیما شهسواری با زبانی حماسی و عریان، ریشههای خلقت را نه در عشق، که در «تنهایی و ملال قدرت» میجوید.
آیا ما برای ستایش خلق شدهایم یا برای آگاهی؟ این اثر، مرز میان جبر الهی و ارادهی انسانی را به چالش میکشد و دعوتی است برای گذار از وهم به حقیقت.
شنیدن و مطالعه کامل اثر در وبسایت جهان آرمانی:
https://idealistic-world.com/audio-books-poem/
در این مسیر، ما به دنبال تخریب بتهای ذهنی و برساختن جهانی بر پایه آزادی و برابری هستیم. به نام جان و به نام آزادی.
اولین نفر کامنت بزار
«فغان» صدای بیصدایانی است که زیر تیغِ بیرحمِ ...
در قسمت ششم از ویژهبرنامه «برساختهای انسانی»،...
«با تو من این جام را اینسان دگرگون ساختم...»
در قسمت پنجم از ویژهبرنامه «برساختهای انسانی»...
«تویی آن رود و شبانگاه... تو جاوید و تو مانا»؛ ...
«بنگرید؛ هرزهای با تن عورش به رؤیایتان آمده اس...
"به نام جان"
پادکست...
«سیل انسان در دل شرم است و در این شرمگاه...»
«تمام دنیا آلت شد، تمام دنیا عورت شد...»
...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است