بی شبهه آفریده تو را از ژن شراب
روزی خدا به سینۀ من پا گذاشته
مهر تو را درون دلم جا گذاشته
تا من برای یافتنت دربهدر شوم
دیوار را کشیده و در را گذاشته
بی شبهه آفریده تو را از ژن شراب
آن کس که در خمار تو ما را گذاشته
با زر کشیده خط لبت را و ناگزیر
در موزه اش برای تماشا گذاشته
چون آسمان حسود شده از دل زمین
چشم تو را گرفته و دریا گذاشته
تا تو جهان بگیری بر روی روی تو
سرمایه ای به وسعت دنیا گذاشته
هم قند در قبال سمرقند داده و
هم خال در ازای بخارا گذاشته
تحریم کرده نعمت می را برای ما
در سفرۀ لبان تو اما گذاشته
او خاک را به پای تو پایین کشیده و
خورشید را به دست تو بالا گذاشته
با فاصله کشیده اگر مهر و ماه را
ما بین شان برای شما جا گذاشته
روزی که یاد داده به تو ناز و غمزه را
انگشت روی ضعف دل ما گذاشته !
چشمت چنان فریفت ندانستم از سرم
برداشته کلاه مرا یا گذاشته
من از خدا چگونه بپرسم که پس چرا
جفت مرا کشیده و تنها گذاشته
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است