اپیزود شصت و یکم - زمستان خوانی ( از تو دورافتاده ام )
31
2 سال پیش
چون پاره سنگی ، عاشقم به گنجشکی ، هراسان و هر بار نا امید بر می گردم به خاک بر می گردم به خویش نا امید و نیازمند زبانه می کشد آغوشم به سویت از تو دور افتادم از تو دور افتادم در بی مجالی و لالی به کاغذ...
چون پاره سنگی ، عاشقم به گنجشکی ، هراسان و هر بار ...
دره ها گلوله خورده اندجنگل گلوله خورده استخون همین حالا دارددر انارها جمع می شودمن امابر تپه ای نشسته امبهمن کوچک دود می کنم.یعنی تنهایمیعنی نام هیچکس در دهانم نیستو اندوه رامثل عینکی دودیبر چشم گذاشت...
اپیزود پنجاه و نهم - زمستان خوانی ( فراموشت کرده ام ! )
24
2 سال پیش
فراموشت کرده ام اي نور دسته دسته که بر هم مي گذارم و تو را مي سازم. ماه سياه ! که پيشاني داغت را برف شسته است اقيانوس عاشق ! که در پي قويي کوچک روانه رود مي شوي ! از يادت برده ام همچون چاقويي در قلب ه...
فراموشت کرده ام اي نور دسته دسته که بر هم مي گذارم...
14:18
24
2 سال پیش
14:18
اپیزود پنجاه و هشتم - زمستان خوانی ( آخرین برف زمستان )
35
2 سال پیش
هوای دلتنگی های مرا داشته باش ممکن است با آخرین برف در حوالی تنهایی گم شومو بعد از آن ، فرصتی برای دلتنگی های من نداشته باشی ...
هوای دلتنگی های مرا داشته باش ممکن است با آخرین بر...
14:39
35
2 سال پیش
14:39
اپیزود پنجاه و هفتم - زمستان خوانی ( اما... تو باور نکن ! )
30
2 سال پیش
سلام!حال همهی ما خوب استملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويندبا اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرمکه نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد ونه اي...
سلام!حال همهی ما خوب استملالی نيست جز گم شدنِ گاه...
در زمستانی که بیهنگام آمده بود ،و ابرهایی که ناغافلتو ، بهار را به پنجرهام هدیه کردیو ماه مهربان را ، به دستهایمحالا کجا ماندهایدوباره بیایی کنار پنجرهامبگویی: سلامبهار آوردهام، نمیخواهی؟((رضا ...
در زمستانی که بیهنگام آمده بود ،و ابرهایی که ناغا...
چشمانم را از مادريزرگ به ارث برده امزني كه چشمه ي روستااز حسادتِ چشمانشخشك شد و اوتمامِ شب راروي پل ، باريدباغ هاي روستاهيچ ساليمثلِ آن سال محصول ندادند!<< سمانه سوادی >>...
چشمانم را از مادريزرگ به ارث برده امزني كه چشمه ي ...
14:39
25
2 سال پیش
14:39
اپیزود پنجاه وچهارم - زمستان خوانی ( تاریخ و جغرافیای عشق ! )
34
2 سال پیش
عشق این استکه جغرافیایی نداشته باشدو تو تاریخی نداشته باشیعشق این است که توبا صدای من سخن بگوییبا چشمان من ببینیو هستی رابا انگشتان منکشف کنی..." نزار قبانی "...
عشق این استکه جغرافیایی نداشته باشدو تو تاریخی ندا...
14:29
34
2 سال پیش
14:29
اپیزود پنجاه و سوم - زمستان خوانی ( گاهی زود ، گاهی دیر )
45
2 سال پیش
گاهی زود میرسممثل وقتی که بدنیا آمدمگاهی اما خیلی دیرمثل حالا که عاشق تو شدم دراین سن وسال من همیشه برای شادی ها دیر میرسمو همیشه برای بیچارگی ها زودو آنوقت یا همه چیز به پایان رسیده استو یا هیچ چیزی...
گاهی زود میرسممثل وقتی که بدنیا آمدمگاهی اما خیلی ...