اپیزود پنجاه و هفتم - زمستان خوانی ( اما... تو باور نکن ! )
30
2 سال پیش
سلام!حال همهی ما خوب استملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويندبا اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرمکه نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد ونه اي...
سلام!حال همهی ما خوب استملالی نيست جز گم شدنِ گاه...
در زمستانی که بیهنگام آمده بود ،و ابرهایی که ناغافلتو ، بهار را به پنجرهام هدیه کردیو ماه مهربان را ، به دستهایمحالا کجا ماندهایدوباره بیایی کنار پنجرهامبگویی: سلامبهار آوردهام، نمیخواهی؟((رضا ...
در زمستانی که بیهنگام آمده بود ،و ابرهایی که ناغا...
چشمانم را از مادريزرگ به ارث برده امزني كه چشمه ي روستااز حسادتِ چشمانشخشك شد و اوتمامِ شب راروي پل ، باريدباغ هاي روستاهيچ ساليمثلِ آن سال محصول ندادند!<< سمانه سوادی >>...
چشمانم را از مادريزرگ به ارث برده امزني كه چشمه ي ...
14:39
25
2 سال پیش
14:39
اپیزود پنجاه وچهارم - زمستان خوانی ( تاریخ و جغرافیای عشق ! )
34
2 سال پیش
عشق این استکه جغرافیایی نداشته باشدو تو تاریخی نداشته باشیعشق این است که توبا صدای من سخن بگوییبا چشمان من ببینیو هستی رابا انگشتان منکشف کنی..." نزار قبانی "...
عشق این استکه جغرافیایی نداشته باشدو تو تاریخی ندا...
14:29
34
2 سال پیش
14:29
اپیزود پنجاه و سوم - زمستان خوانی ( گاهی زود ، گاهی دیر )
45
2 سال پیش
گاهی زود میرسممثل وقتی که بدنیا آمدمگاهی اما خیلی دیرمثل حالا که عاشق تو شدم دراین سن وسال من همیشه برای شادی ها دیر میرسمو همیشه برای بیچارگی ها زودو آنوقت یا همه چیز به پایان رسیده استو یا هیچ چیزی...
گاهی زود میرسممثل وقتی که بدنیا آمدمگاهی اما خیلی ...
14:28
45
2 سال پیش
14:28
اپیزود پنجاه و دوم - زمستان خوانی ( استوا ، همسایه ی قطب خواهد شد ! )
47
2 سال پیش
دور دنیا هم که چرخیده باشی باز دور خودت چرخیده ایراه دوری نخواهی رفتحتی در خواب های آب رفته ات که تیک تاک بیداری مُدام تهدیدشان می کندمی گویند دنیا کوچک شده است و اُستوا در آینده ای نزدیک همسایه ...
دور دنیا هم که چرخیده باشی باز دور خودت چرخیده ای...
14:28
47
2 سال پیش
14:28
اپیزود پنجاه و یکم - زمستان خوانی ( من به چراغ نامت محتاجم )
39
2 سال پیش
چه می گذرد در دلم که عطر آهن تفته از کلماتم ریخته است چه می گذرد در خیالم که قل قل نور از رگ هایم به گوش می رسد چه می گذرد در سرم که جر جر توفان بند شده در گلویم می لرزد سراسر نام ها را گشته ام و ن...
چه می گذرد در دلم که عطر آهن تفته از کلماتم ریخته...
13:43
39
2 سال پیش
13:43
اپیزود پنجاهم - زمستان خوانی ( خواب کم و رویای فراوان ! )
88
2 سال پیش
کم میخوابم ، اما رویا فراوان دارم! میدانم برای هَر دقیقهای که چِشمانمان را میبندیم ، شَصت ثانیه روشنایی از دست میدهیم .. [ گابريل گارسيا مارکز ]...
کم میخوابم ، اما رویا فراوان دارم! میدانم برای ...
14:27
88
2 سال پیش
14:27
اپیزود چهل و نهم - زمستان خوانی ( کمی با من مدارا کن ! )