توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا
با فربُد بهبهانی
غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۲۱۳۱
حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.
در این اپیزود، دلگفتهای بر غزلی از مولانا را میشنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. این مجموعه برای کسانی است که میخواهند غزلهای مولانا و غزلیات شمس را نه فقط به صورت معنی واژه به واژه، بلکه به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حس و حال عشق، امید، شوق، معشوقشناسی، عاشقشناسی، و شناخت راه عشق تجربه کنند.
در این دلگفتهها، غزل شمس و شعر مولانا بیشتر از زاویه حس و حال قلبی خوانده میشود. هدف، شرح ادبی خشک یا بررسی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی است برای شنیدن صدای عشق در غزل مولانا و لمس فضای معنوی دیوان شمس تبریزی.
وبسایت:
https://molanatafsir.com
صفحه این غزل:
https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-2131
یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=_05lbbC9JfY&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=26
تلگرام:
https://t.me/Naghde_Hale_Ma
متن غزل:
۱. حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.
و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو.
۲. هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن،
وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو.
۳. رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها،
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو.
۴. باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی؛
گر سوی مستان میروی مستانه شو؛ مستانه شو.
۵. آن گوشوارِ شاهدان، همصحبتِ عارض شده؛
آن گوش و عارض بایدت؛ دُردانه شو، دُردانه شو.
۶. چون جانِ تو شُد در هوا، ز افسانهیِ شیرین ما،
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو؛ افسانه شو.
۷. تو «لیلة القبری» برو تا «لیلة القدری» شوی؛
چون قدر، مَر ارواح را کاشانه شو؛ کاشانه شو.
۸. اندیشهات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن جا کِشَد؛
ز اندیشه بگذر، چون قضا؛ پیشانه شو، پیشانه شو.
۹. قفلی بُوَد میل و هوا؛ بنهاده بر دلهای ما.
مفتاح شو؛ مفتاح را دندانه شو؛ دندانه شو.
۱۰. بِنْواخت نورِ مصطفی، آن اُستُنِ حنّانه را؛
کمتر ز چوبی نیستی؛ حنّانه شو؛ حنّانه شو.
۱۱. گوید سلیمان مر تو را، بشنو «لسان الطّیر» را.
دامیّ و مرغ از تو رَمَد؛ رو لانه شو، رو لانه شو.
۱۲. گر چهره بنماید صنم، پُر شو از او چون آینه.
ور زلف بگشاید صنم، رو شانه شو؛ رو شانه شو.
۱۳. تا کی دوشاخه چون رُخی؟ تا کی چو بَیذَق کم تکی؟
تا کی چو فرزین کژ روی؟ فرزانه شو، فرزانه شو.
۱۴. شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها.
هِل مال را، خود را بده؛ شُکرانه شو، شُکرانه شو.
۱۵. یک مدّتی ارکان بُدی، یک مدّتی حیوان بُدی،
یک مدّتی چون جان شدی؛ جانانه شو، جانانه شو.
۱۶. ای ناطقه بر بام و در، تا کی روی در خانه پر؟
نطق زبان را ترک کن؛ بیچانه شو، بیچانه شو.