توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا
با فربُد بهبهانی
غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۱۸۲۵
من طربم طرب منم زهره زند نوای من
در این اپیزود، دلگفتهای بر غزلی از مولانا را میشنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. این مجموعه برای کسانی است که میخواهند غزلهای مولانا و غزلیات شمس را نه فقط به صورت معنی واژه به واژه، بلکه به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حس و حال عشق، امید، شوق، معشوقشناسی، عاشقشناسی، و شناخت راه عشق تجربه کنند.
در این دلگفتهها، غزل شمس و شعر مولانا بیشتر از زاویه حس و حال قلبی خوانده میشود. هدف، شرح ادبی خشک یا بررسی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی است برای شنیدن صدای عشق در غزل مولانا و لمس فضای معنوی دیوان شمس تبریزی.
وبسایت:
https://molanatafsir.com
صفحه این غزل:
https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-1825
یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=KjOylOWrPxw&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=37
تلگرام:
https://t.me/Naghde_Hale_Ma
متن غزل:
۱. من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
۲. عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
فاش کند چو بیدلان بر همگان هوای من
۳. ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
۴. من سر خود گرفتهام من ز وجود رفتهام
ذره به ذره می زند دبدبه فنای من
۵. آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من
۶. یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل
تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من
۷. تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند
باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من
۸. باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل
نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من
۹. ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو
تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من
۱۰. بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را
بر کف پیر من بنه از جهت رضای من
۱۱. گفت که باده دادمش در دل و جان نهادمش
بال و پری گشادمش از صفت صفای من
۱۲. پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
نیست در آن صفت که او گوید نکتههای من
۱۳. ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم
راح بود عطای او روح بود سخای من
۱۴. باده توی سبو منم آب توی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من
۱۵. از کف خویش جستهام در تک خم نشستهام
تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من
۱۶. شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد
غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من