• 9 ساعت پیش

  • 0

  • 00:00

نقدِ حالِ ما: دلگفته‌ای بر غزلی از شمس | غزل ۲۰۳۹ | رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن

نقد حال ما: دلگفته‌های غزلیات شمس
0
توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا با فربُد بهبهانی غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۲۰۳۹ رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن در این اپیزود، دلگفته‌ای بر غزلی از مولانا را می‌شنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. این مجموعه برای کسانی است که می‌خواهند غزل‌های مولانا و غزلیات شمس را نه فقط به صورت معنی واژه به واژه، بلکه به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حس و حال عشق، امید، شوق، معشوق‌شناسی، عاشق‌شناسی، و شناخت راه عشق تجربه کنند. در این دلگفته‌ها، غزل شمس و شعر مولانا بیشتر از زاویه حس و حال قلبی خوانده می‌شود. هدف، شرح ادبی خشک یا بررسی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی است برای شنیدن صدای عشق در غزل مولانا و لمس فضای معنوی دیوان شمس تبریزی. وبسایت: https://molanatafsir.com صفحه این غزل: https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-2039 یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=2Hxx39RLacI&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=54 تلگرام: https://t.me/Naghde_Hale_Ma متن غزل: ۱. رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن تَرکِ منِ خرابِ شب‌گردِ مبتلا کن ۲. ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن ۳. از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین رَهِ سلامت، تَرکِ رَهِ بلا کن ۴. ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن ۵. خیره‌کَشی‌ست ما را، دارد دلی چو خارا بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خون‌بها کن» ۶. بر شاهِ خوب‌رویان، واجب وفا نباشد ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن ۷. دردی‌ست غیرِ مردن، آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن ۸. در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن ۹. گر اژدهاست بر رَه، عشقی‌ست چون زمرّد از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن ۱۰. بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنرفزایی تاریخ بوعلی گو، تنبیهِ بوالعَلا کن

با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads