• 3 روز پیش

  • 3

  • 10:27
توضیحات

این بخش از ابله محله چند لایه معنا دارد و به نظر می‌رسد بوبن در آن درباره‌ی ناپایداری خوشبختی، نسبی بودن عقل و ترس انسان از ناشناخته بودن خود و دیگران حرف می‌زند.

«هیچ چیز دوام ندارد، هیچ چیز تا ابد باقی نمی‌ماند و خوشبختی هم به‌خصوص به این دلیل کم‌دوام‌تر است که مسری شده...»

بوبن ابتدا به یکی از واقعیت‌های زندگی اشاره می‌کند: همه چیز گذراست. اما درباره‌ی خوشبختی نکته‌ی عجیبی می‌گوید؛ خوشبختی وقتی میان آدم‌ها پخش می‌شود، دیگر چیزی شخصی و ناب نیست. شاید منظورش این باشد که وقتی جامعه برای همه یک تعریف واحد از خوشبختی می‌سازد، آن حس اصالت و تازگی خود را از دست می‌دهد. خوشبختی تبدیل به یک الگو یا مد می‌شود و در نتیجه شکننده‌تر می‌گردد.

اما بخش عمیق‌تر متن اینجاست:

«در جایی که فقط یک دیوانه وجود دارد، همه مطمئن‌اند که دیوانه نیستند...»

تا وقتی فقط یک نفر متفاوت است، جامعه به راحتی او را برچسب «دیوانه» می‌زند و خودش را «عاقل» می‌داند. آن یک نفر آینه‌ای است که همه چیز را ساده می‌کند: ما این طرفیم، او آن طرف.

«اما وقتی دو، سه، پنج یا دوازده دیوانه وجود دارد...»

اینجا مرزها فرو می‌ریزند. اگر تعداد کسانی که متفاوت فکر می‌کنند زیاد شود، دیگر نمی‌توان با اطمینان گفت چه کسی عاقل است و چه کسی دیوانه. شاید آنچه ما عقل می‌نامیم فقط یک توافق جمعی باشد، نه یک حقیقت مطلق.

«دیگر هیچ‌کس در امان نیست، دیگر به هیچ وسیله نمی‌توان دانست که کی کیست.»

این جمله شاید مهم‌ترین بخش متن باشد. انسان دوست دارد برای خودش و دیگران هویت‌های روشن و قطعی بسازد: عاقل، دیوانه، موفق، شکست‌خورده، خوب، بد. اما بوبن می‌گوید وقتی این مرزها فرو می‌ریزند، با حقیقتی نگران‌کننده روبه‌رو می‌شویم: هرکدام از ما همزمان بخشی از همه‌ی این‌ها را در خود داریم.

این نگاه به یکی از مضامین همیشگی بوبن نزدیک است:

آنچه ما «دیوانگی» می‌نامیم، گاهی فقط نوعی آزادی، حساسیت یا صداقت است که جامعه تاب تحملش را ندارد.


با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
shenoto-ads
shenoto-ads