در این بخش از «ابله محله»، کریستین بوبن عشق را نه بهعنوان احساس یا اعتراف زبانی، بلکه بهمثابه توانایی دیدن دیگری تعریف میکند؛ دیدنی که خود بهتنهایی کافی است و نیازی به توضیح ندارد. دوستداشتن در جهان بوبن به معنای یافتن همیشگی چیزی برای گفتن یا نوشتن است، زیرا نوشتن ادامهی طبیعی عشق و واکنشی ناگزیر به حضور دیگری است. وقتی آلن میگوید «تو مرا میبینی»، عشق از سطح کلمات فراتر میرود و به کیفیت نگاه تبدیل میشود؛ کسی که دیده نمیشود، گویی در هیچکدام از دو سوی زندگی و مرگ جایگاهی ندارد. پرسش از «چگونه دوستداشتن» عمداً بیپاسخ میماند، چون عشق قابل تعریف و فرمولبندی نیست و خودِ حرفزدن نشانهی آن است. نوشتن در این متن کاری داوطلبانه و شاعرانه نیست، بلکه وظیفهای اجتنابناپذیر و حتی دردناک است که از دل عشق بیرون میآید. با ورود مادر، فضای فلسفی و انتزاعی ناگهان به روزمرگی بازمیگردد: غذا آماده است، دستی روی شانه گذاشته میشود و نوازشی ساده اتفاق میافتد. مادر نمایندهی عشقی خاموش و بیادعاست که بدون تحلیل و پرسش، صرفاً حضور دارد و زندگی را ادامه میدهد. پایانبندی با خمیازهی مادر تأکیدی است بر اینکه حتی عمیقترین تأملات انسانی نیز در دل بدن، خستگی و زندگی عادی جریان دارند. بوبن در این قطعه نشان میدهد که معنا، عشق و نوشتن نه در لحظههای بزرگ و نمایشی، بلکه در سکوت، نگاه، و جزئیات سادهی یک خانه شکل میگیرند.
اولین نفر کامنت بزار
این بخش ستایشی است از ضعف، کندی و ندانستن؛ ارز...
این بخش با جملهای دربارهی خطر فکر کردنِ زیاد ...
این گفتوگو در ظاهر ساده و روزمره است، اما در ل...
این بخش از متنِ کریستین بوبن، یکی از نمونههای ...
این بخش از «ابله محله» بوبن نسبت حقیقت با آموزش...
این بخش از «ابله محله» کریستین بوبن یکی از نمون...
«ابله محله» کریستین بوبن یکی از شفافترین جاهای...
ترانه پایانی : برف از چارتار
یکی از شاعرانهترین بخشهای متن جایی که امر رو...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است