این بخش با جملهای دربارهی خطر فکر کردنِ زیاد شروع میشود؛ اما نه به معنای ضدعقلبودن. بوبن میگوید مشکل از جایی شروع میشود که فکر جای دیدن را میگیرد. انسان بهجای اینکه چیزی را تجربه کند، فوراً آن را به «موضوع فکر» تبدیل میکند.
در متن، چند بار تکرار میشود که: فکر کردن، اغلب سپر است نه مواجهه آدمها با فکر، خودشان را از لمس مستقیم جهان کنار میکشند فکر، میتواند مانع دیدن شود، نه ابزار آن بوبن از کسانی حرف میزند که «همیشه آمادهی پاسخاند». این آدمها برای هر چیز: یک جمله دارند یک تحلیل دارند یک نظر قطعی دارنداما همین «آمادهبودن» نشانهی نزیستن است. چون زندگی، طبق متن، چیزی نیست که از قبل برایش پاسخ داشته باشی. نکتهی کلیدی متن: «فکرِ عوضشده در میانهی متن، بوبن میگوید:
فکرِ عوضشده، دیگر فکر نیست. یعنی وقتی فکر از مسیر خودش (تماس با واقعیت) جدا میشود، به ژست فکری تبدیل میشود؛ به چیزی نمایشی، اجتماعی، قابلعرضه.
این فکر: ریشه در بدن ندارد از تجربه نیامده
و فقط برای «گفتن» ساخته شده است
اولین نفر کامنت بزار
این گفتوگو در ظاهر ساده و روزمره است، اما در ل...
این بخش از متنِ کریستین بوبن، یکی از نمونههای ...
این بخش از «ابله محله» بوبن نسبت حقیقت با آموزش...
این بخش از «ابله محله» کریستین بوبن یکی از نمون...
«ابله محله» کریستین بوبن یکی از شفافترین جاهای...
ترانه پایانی : برف از چارتار
یکی از شاعرانهترین بخشهای متن جایی که امر رو...
این بخش از «زن آینده» یک مراقبهی آرام اما عمیق...
تقدیم با عشق به مناسبت زادروز پاییزی جانان
...تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است