• 3 هفته پیش

  • 10

  • 09:48
توضیحات

بوبن جهان را بر اساس یک قانون قدیمی و نامکتوب بازتعریف می‌کند: هرکس بیشتر دارد، هم‌زمان کمتر هم دارد. این قانون نه اخلاقی است و نه اجتماعی، بلکه هستی‌شناسانه است؛ نگاهی که زندگی و مرگ را از هم جدا نمی‌کند، بلکه آن‌ها را درهم‌تنیده می‌بیند. «دیدنِ بیشتر» امتیاز نیست، بار است؛ و تنها کسی که این بار را می‌کشد، راوی است. او کسی است که هم اوژه را می‌بیند و هم سردرد را، هم آینده را حس می‌کند و هم دردش را پیشاپیش می‌کشد. مرده‌ها و زنده‌ها در این متن مرز روشنی ندارند؛ همان‌طور که شادی و رنج، آگاهی و ناآگاهی، زیبایی و اضطراب درهم می‌آمیزند. جهان شبیه انبار باغ پدربزرگ است: جایی آشفته، پر از چیزهای به‌ظاهر نامرتبط که کنار هم دوام آورده‌اند. سردرد استعاره‌ای از این آشفتگیِ فهم است؛ بهایی که برای دیدنِ بیش از حد باید پرداخت. پیشنهادهای روزمره‌ی زندگی سفر، زیبایی، معاشرت نه درمان، که محرک دردند. دانایی در این جهان نقش حفاظ دارد اما انسان را از زیستن سبک محروم می‌کند. راوی میان اعتماد به نصیحت‌ها و ناتوانی در فهم کامل آن‌ها معلق است. حتی خنده، عملی دشوار و نیازمند تلاش می‌شود. بوبن با زبانی شاعرانه، خرد را نه نجات، که عامل فرسایش معرفی می‌کند. در مقابل، «ابله محله» کسی است که کمتر می‌داند اما بیشتر زندگی می‌کند. متن در نهایت ستایشی پنهان از سادگی است؛ سادگی‌ای که نه از نادانی، بلکه از رها کردن وسواس فهم می‌آید. اینجا زندگی نه در دانستنِ بیشتر، بلکه در دیدنِ کمتر و تحملِ کمتر درد جریان دارد.


با صدای
آزاده
علی مجاهدی

رده سنی
محتوای تمیز
shenoto-ads
shenoto-ads