• 3 هفته پیش

  • 17

  • 11:58
توضیحات

در این بخش از «ابله محله»، بوبن بار دیگر نوشتن را نه به‌عنوان مهارت یا استعداد، بلکه به‌مثابه واکنشی ناگزیر به زندگی و رنج تصویر می‌کند؛ راوی می‌خواهد در برابر لبخند، هدیه بدهد، اما درمی‌یابد که هدیه الزاماً کلمه نیست، زیرا او اساساً «استعداد نگارش» ندارد. این ناتوانی ظاهری، در واقع بیانی صادقانه از نگاه بوبن به زبان است: زبان کافی نیست و گاه حتی زائد است. اشاره به تشخیص پزشک و موقتی‌بودن مشکل، مرز میان امر زیستی و امر معنوی را محو می‌کند؛ همان‌طور که بیماری جسم، زبان را مختل می‌کند، زندگی نیز توان توضیح را از انسان می‌گیرد. راوی می‌گوید برای حرف‌زدن الزاماً به کلمات نیاز نیست و این‌جا موسیقی وارد متن می‌شود؛ موسیقی به‌عنوان زبانی ناب که بدون توضیح، معنا را منتقل می‌کند. مثال ویولن و درخت، پیوندی شاعرانه میان طبیعت، مرگ و صدا می‌سازد: درختی که جابه‌جا شده، به ساز تبدیل می‌شود و زندگی تازه‌ای می‌یابد. این دگردیسی نشان می‌دهد که معنا از دلِ جابه‌جایی، فقدان و تغییر زاده می‌شود. میل راوی به «کمی زندگی و کمی هم آسودگی»، اعترافی انسانی به خستگی از بار معناهای سنگین است. یادآوری دوران بازی با جعبه‌ها و برچسب‌ها، تصویری از جهانی نظم‌یافته اما خفه‌کننده می‌سازد؛ جهانی که برچسب‌ها و دسته‌بندی‌ها آن را غیرقابل تحمل کرده‌اند. در برابر این جهان، لبخند قرار می‌گیرد؛ کنشی ساده، بی‌ادعا و عاری از تحلیل. لبخند، برخلاف فکر، توضیح نمی‌خواهد و درست به همین دلیل از نظر بوبن عمیق‌تر، مؤثرتر و انسانی‌تر است. این متن در نهایت نشان می‌دهد که معنا نه در فهم عقلانی، بلکه در تجربه‌ی زیسته، صدا، لبخند و پذیرش ناتوانی زبان شکل می‌گیرد.


با صدای
آزاده
سیاوش قمیشی

رده سنی
محتوای تمیز
shenoto-ads
shenoto-ads