اولین نفر کامنت بزار
کیف مدرسهاش افتاده بود اون طرف تر
دفتر ر...
همه چیز با یک صبح معمولی شروع شد. بوی نون تازه،...
در همه تاریخ آدمهایی میآیند و میروند تکرار ن...
تلویزیون روشن بود، اما انگار چیزی نمیدیدم. فقط...
در سکوت سنگین سالن سازمان ملل، صدایی برخاست که ...
خرمشهر آزاد شد، اما در میان شادیها، دلی که عزی...
در دل خاکریزها و زیر باران گلولهها، دوستی، ایم...
گاهی دل کندن از عزیزترینها سختترین امتحان دنی...
عادی ترین حالتها، روتین ترین کارها، معمولترین...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است