تلویزیون روشن بود، اما انگار چیزی نمیدیدم. فقط صدایی که تو سرم پیچید و همهچیز رو بهم ریخت. خاطرات مثل موج میاومدن و میرفتن، و صدای درونم هی میپرسید: 'اگه بیشتر حواست بود، چی میشد؟' نمیدونم چی سنگینتر بود؛ خبرهایی که شنیدم یا جنگی که تو وجودم شروع شده بود. انگار یه تکه از خودم گم شده بود و هیچچیز نمیتونست پیداش کنه.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است