داستان شب

کفش روی چمن

با صدای صدره قربانعلی پور

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

631 بازدید

2 پسندیده شده

رایگان

داستان شب

کفش روی چمن

با صدای صدره قربانعلی پور

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

2 پسندیده شده

داستان شب

کفش روی چمن

با صدای صدره قربانعلی پور

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

2 پسندیده شده

داستان شب

کفش روی چمن

با صدای صدره قربانعلی پور

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

2 پسندیده شده

توضیحات

ننه ام ظهرها نمی گذارد بروم بیرون. آن وقت ها که توی یک خانه دیگر بودیم، می گذاشت . حالا نمی گذارد. از وقتی که آمده ایم توی این خانه، خانه که نه گمانم باغ است. خیلی بزرگ است. پر از گل و درخت. تازه فواره هم دارد ولی چه فایده! ظهرها که او می آید ننه نمی گذارد بروم بیرون. تا غذا می خوریم در زیرزمین را چفت می کند که ما نرویم بیرون. یعنی بیشتر به خاطر من...

لینک شبکه های اجتماعی

https://t.me/dastaneshab


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 کفش روی چمن 16:05 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.