میلاد محمدی پور

میلاد محمدی پور
    489
    میانگین پخش
    2.9K
    تعداد پخش
    8
    دنبال کننده
    منظومه آرش کمانگیر با اجرایی متفاوت
    • 1.2K

    • 8 سال پیش
    قعطا یکی از زیباترین سروده های ادبیات فرسی، منظومه آرش کمانگیر اثر جاودان سیاوش کسرایی است... این اثر به یاد ماندنی که یادآور پهلوانی ها و یادآمور فرهنگ غنی این مرز و بوم است، توسط خود استاد سیاوش کس...
    قعطا یکی از زیباترین سروده های ادبیات فرسی، منظومه...
    24:35
    • 1.2K

    • 8 سال پیش
    24:35
    آنگاه پس از تندر...
    • 377

    • 10 سال پیش
    نمی دانی چه شبهایی سحر کردم بی آنکه یکدم مهربان باشند با هم پلکهای من در خلوت خواب گوارایی/ و آن گاهگه شبها که خوابم برد هرگز نشد کاید بسویم هاله ای یا نیمتاجی گل از روشنا گلگشت رویایی/ در خ...
    نمی دانی چه شبهایی سحر کردم بی آنکه یکدم مهربان ...
    09:00
    • 377

    • 10 سال پیش
    09:00
    داستان کوتاه "عمر قالیچه"
    • 94

    • 10 سال پیش
    تقریبا 20 ساله که هر روز به یه موضوع دارم فکر می کنم... این که عمر یه قالیچه چند سال می تونه باشه؟! بچگی شادی داشتم، هنرهای زیادی هم برای شاد کردن جمع خانواده و فک و فامیل داشتم، یکیشون و البته بهتری...
    تقریبا 20 ساله که هر روز به یه موضوع دارم فکر می ک...
    11:38
    • 94

    • 10 سال پیش
    11:38
    داستان کوتاه "به خاطر دریا"
    • 158

    • 10 سال پیش
    صدای پا می اومد. حالم به هم می خورد، بس که دریا طوفانی بود. حرکتی کردم، گمونم آب شور دریا بود که از دهنم بیرون زد. یه موج درسته رو قورت داده بودم، با تمام ماهی هاش. تمام هیکلم بوی دریا می داد. به زحمت...
    صدای پا می اومد. حالم به هم می خورد، بس که دریا طو...
    09:56
    • 158

    • 10 سال پیش
    09:56
    نمایشنامه منولوگ با دهانی پر از سیب
    • 860

    • 11 سال پیش
    بزغاله ها مع مع می کنن. خرا عرعر. من هم مع مع می کنم هم عرعر. بس که بزغاله ی خریم لیلا. از اون دو نبشاش. از اونا که فابریکن از اول تا آخرش. تضمینی. از اونا که خانوم دکترا فقط سوارش شدن رفتن تا دم مطب ...
    بزغاله ها مع مع می کنن. خرا عرعر. من هم مع مع می ک...
    12:18
    • 860

    • 11 سال پیش
    12:18
    داستان کوتاه ساعت صفر
    • 225

    • 11 سال پیش
    ساعت صفر پدر که مرد، داداش آبتین ، برادر بزرگم، خانه نبود. رفته بود خارج. برای درس رفته بود، اما جاگیر شده بود. سالها او را ندیده بودیم. وقتی رفت 30 سالش بود. پدر که مرد او 40 ساله شده بود. زنگ زدم گ...
    ساعت صفر پدر که مرد، داداش آبتین ، برادر بزرگم، خ...
    04:41
    • 225

    • 11 سال پیش
    04:41
    shenoto-ads
    shenoto-ads