در این قسمت از گذر خیال، رد قدمهای خستهی شاعران و نویسندگان را دنبال میکنیم؛ همانها که روی صندلیهای چوبی کافهها، میان بخار قهوه و بوی کاغذ، جهان تازهای میساختند.
☕ از کافه فردوسی با صاحب ارمنیاش که به خاطر سبیلهای افسانهایاش «سبیل» صدا میزدند، تا کافه ماسکوت با موسیو ایزاک فرانسوی که شبهایش، پناهگاه صادق هدایت بود…
📚 از فالگیر مرموزی که تهفنجان قهوهی فروغ فرخزاد را دید و چیزی گفت که تا امروز معما مانده، تا بحثهای داغ نیما و جلال و چوبک در سایهی درختان مو و سپیدار کافه شمشاد…
🏛 از صدای ویلن و خیمهشببازی در کافه شهرداری تا رایحهی شکلات آیریس مخصوص آیبتا…
🍽 و رستورانی که باقالیپلویش زبانزد بود؛ جایی برای شاعران گرسنه، کشتیگیرها، و مشتیهای تهرون: آقا رضا سهیلا
🎭 اینبار، در کوچههای فراموششدهی تهران، از درِ کافهها وارد میشویم…
آنجا که هنوز سایهی خیال آدمها روی میزها جا مانده است.
اولین نفر کامنت بزار
🍽️ قوانی...
در این قسمت از پادکست ...
در دل شلوغی بازار تهرا...
از شاهنامه تا ناصرالدی...
چطور سیبزمینیِ کوهها...
از “نخودآب” صف...
قبل از اینکه کافهها ت...
در این قسمت بررسی میک...
از مطبخ تا ماک...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است