• 6 ماه پیش

  • 2

  • 01:55

شمارۀ 12 - غزلی از سیدحسن حسینی

پانصد غزل-بخش پنجم
0
توضیحات

مثل شمعی محتضر آماج تاریکی شدم

 

آن چه از هجران تو بر جان ناشادم رسید

از گناه اولین بر حضرت آدم رسید

گوشه‌گیری کردم از آوازهای رنگ‌رنگ

زخمه‌ها بر ساز دل از دست بی‌دادم رسید

قصۀ شیرین عشقم رفت از خاطر ولی

کوهی از اندوه و ناکامی به فرهادم رسید

مثل شمعی محتضر آماج تاریکی شدم

تیر آخر بر جگر از چلۀ بادم رسید

شب خرابم کرد اما چشم‌های روشنت

بار دیگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسید

سرخوشم با این همه زیرا که میراث جنون

نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسیدم

هیچ کس داد من از فریاد جان‌فرسا نداد

عاقبت خاموشی مطلق به فریادم رسید

 


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز