ویلی در سکوت ساحل مهآلود، میان خاطرات جولیا سرگردان بود. دریا آرام بود، اما چیزی درونش میجوشید؛ تصویری محو در میان مه، قایقی که آرام نزدیک میشد. آیا این بار جولیا برگشته بود یا فقط خیالی دیگر در ذه...
ویلی در سکوت ساحل مهآلود، میان خاطرات جولیا سرگرد...
08:02
639
1 سال پیش
08:02
خاطرات سال نو / آقا بزرگ
654
1 سال پیش
🎙 "آقا بزرگ"؛ روایت یک خانه، یک تاریخ، یک دنیای فراموشنشدنی🔹 "اینجا خونهی آقا بزرگه... خونهای پر از خاطرات کودکی و قدیمی... خونهای که این روزا خیلی خالی مونده، خیلی...""آقا بزرگ" فقط یک داستان ...
🎙 "آقا بزرگ"؛ روایت یک خانه، یک تاریخ، یک دنیای ف...
11:11
654
1 سال پیش
11:11
مترسک
683
1 سال پیش
شدی عین اون پرندهای که پرواز میکنه اما اوج نمیگیره... عین اون پرندهای که دیگه واسش فرقی نمیکنه چه آسمونی بالا سرش باشه و چه زمینی زیر بال و پرش...منم شدم همون کشاورزی که روزا از پشت پنجرهی کلبه ...
شدی عین اون پرندهای که پرواز میکنه اما اوج نمیگ...
05:50
683
1 سال پیش
05:50
آنسوی آیینه های تار
591
1 سال پیش
آن سوی آینههای تار🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری 🎙️گویندگان: امیر زبرجد و ندا کریمی🔉میکس و مسترینگ: رضا کریمیان 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی 🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ📻پخش رسمی ت...
آن سوی آینههای تار🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امی...
09:35
591
1 سال پیش
09:35
چشم
1.1K
1 سال پیش
چشم🎞کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری💎ایده پرداز و مشاور: فریما رئوفی🎛میکس و تنظیم صدا: محمدرضا اکرادی🎨طراحی پوستر یاسر مبارک آبادی📻تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ و پخش رسمی توسط رادیو تاسیان🎙با تش...
چشم🎞کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری💎ایده پرداز و م...
42:39
1.1K
1 سال پیش
42:39
دشت سفید
514
1 سال پیش
کدوم فصل رو دوست داری؟ بذار پس اون آسمون کم رنگ رو واست خاکستری کنم... میام پایین تر... تورو میبینیم که وسط اون خیابون پاییزی وایسادی و آدما بی تفاوت از کنارت رد میشن... آره اینجوری مییینمت اما همینج...
کدوم فصل رو دوست داری؟ بذار پس اون آسمون کم رنگ رو...
07:36
514
1 سال پیش
07:36
نخلستان بی سر
441
1 سال پیش
از میان بیابانی بزرگ دو جاده میگذشت. اتوبوس در حال حرکت بود و صابر سرش را به شیشه اتوبوس چسبانده بود. آفتاب برای رسیدن به صورتش پنجره را رد میکرد و مستقیم بر چهره سبزه و شکسته صابر مینشست. آن سوی ش...
از میان بیابانی بزرگ دو جاده میگذشت. اتوبوس در حا...
16:14
441
1 سال پیش
16:14
چهار بی پدر و مادر - نسخه کلاسیک
430
1 سال پیش
از بین اون سی و دو نفر نوجوون نکبتی، ما 4 تا یجور دیگه باهم اخت شدیم. رفاقت ما خیلی ساده، شیک و به غایت کلیشه شکل گرفت، مثل همهی رفاقت های دیگه تو دورة دبیرستان. روز اول مدرسه هر کسی شانسی می رفت سر ...
از بین اون سی و دو نفر نوجوون نکبتی، ما 4 تا یجور ...
19:08
430
1 سال پیش
19:08
مشت زندگی و هیجانات آقا ناصر
343
1 سال پیش
+تا لحظه آخر داغی نمیفهمی...روز آخر که میخوای حرکت کنی همهچیز واست قشنگ به نظر می رسه... تو دلت میگی چرا اینارو تا الآن ندیده بودم؟ دلت حتی واسه مادر-شاغلِ ناظم مدرسهاتم تنگ میشه ... -نشد یا نخواس...
+تا لحظه آخر داغی نمیفهمی...روز آخر که میخوای حرک...