آقا یوسف وسط میدان ایستاده است. سبزپوش، زرهپوشیده، با شمشیر و چکمه و کلاهخود. لحظهای بعد سوار اسب میشود و چون شیری که در رمه افتد، دشمن را میپراکند. هر بار که به جای خودش بازمیگردد، لاحول و لا قو...
آقا یوسف وسط میدان ایستاده است. سبزپوش، زرهپوشیده...
21:48
12
2 سال پیش
21:48
مردی در مه
64
2 سال پیش
مه پوشاننده است و رازدارو حرکت در آن ارادهای قوی طلب میکندمرد روزهای مه آلود بودمردی که این راه را پیمود...
مه پوشاننده است و رازدارو حرکت در آن ارادهای قوی ...
07:11
64
2 سال پیش
07:11
فرق میکرد
26
2 سال پیش
هميشه گفتهاند هر سلامي يك خداحافظي دارد. و هر وصالي يك فراقي. اما نگفتهاند گاهي وقتها براي بعضي آدمها سلامها ميايند، ميمانند، ماندگار ميشوند و سايهشان مستدام ميشود روي سر آن آدمها. همانهايي كه...
هميشه گفتهاند هر سلامي يك خداحافظي دارد. و هر وصا...
05:24
26
2 سال پیش
05:24
قصه ابکر
23
2 سال پیش
«هميشه بدون؛ من كنارتم. اگر خودم هم نباشم، قلبم كنارته.»مدتهاست كه پدران و مادران فلسطینی حتی هنگام محبت به كودكشان هم نگران رفتناند. رفتن، نماندن، نبودن. مدت زيادیست كه كسی در اين ديار با خيال راح...
«هميشه بدون؛ من كنارتم. اگر خودم هم نباشم، قلبم كن...
17:54
23
2 سال پیش
17:54
قصه شمیس
20
2 سال پیش
درد گرسنگی، رنج جنگزدگی، تیرآهن، سنگ، خون و آواربه راستی که کدامیک را باید مرهم بگذارد؟باید حواسش به درد خودش باید یا برادرانش را دلداری دهد؟*قصهای از تکهپارههای قلب شمیس؛ دختری از دیار یمنکه گرفت...
درد گرسنگی، رنج جنگزدگی، تیرآهن، سنگ، خون و آوارب...
23:47
20
2 سال پیش
23:47
ویروس چهار روزه
25
2 سال پیش
ميان شادیهايمان بود كه رفت. داشتيم زندگيمان را ميكرديم كه يكهو ديديم هرچه نشان حيات دارد پر كشيده از وسط خانه-زندگیمان. وقتی رفت، يك بغض افتاد به جان گلوهايمان، انگار كه همان كوهی كه بعد از او از د...
ميان شادیهايمان بود كه رفت. داشتيم زندگيمان را م...
11:42
25
2 سال پیش
11:42
پناه
60
2 سال پیش
مادر هيچوقت دست فرزندش را رها نميكند. چه در راههای پرپيج و خم اين زمين خاكی و چه در راههای وسيع آسمان…تقديم به مادرانی كه مادرانگیشان پرتويی بود نشأت گرفته از شمسِ فروزانِ مادرانگیهای او(س)، از دف...
مادر هيچوقت دست فرزندش را رها نميكند. چه در راهها...
06:44
60
2 سال پیش
06:44
قصه ضحی
33
2 سال پیش
ضحي يعني سپيده دم. يعني آن بارقهٔ نوري كه پس از شبي تاريك ديدگان را روشن ميكند…داستاني كه خواهيد شنيد، روايتيست از شبي تاريك كه در پس آن افتابي سر برمياورد…مجموعه "حنين"خواستند شوق و حزن را، اميد و غ...
ضحي يعني سپيده دم. يعني آن بارقهٔ نوري كه پس از شب...
28:47
33
2 سال پیش
28:47
انیس (قسمت پنجم لیلی)
19
2 سال پیش
حالا كسي تنها، در خانهاي پر از خالي نشسته و او هم مانند علي(ع) فكر ميكند بعد از زهرايش چطور زنده بماند…لیل یعنی شب؛ و لیلی یعنی شب من!روضههای پنجگانهای که قرار است بشنوید، حکایتیست از لیلی که بر ل...
حالا كسي تنها، در خانهاي پر از خالي نشسته و او هم...