• 2 سال پیش

  • 21

  • 03:03
توضیحات

شمعِ دل‌ها


غزل شمارهٔ ۳۶۶


دود دل ما نشان سوداست

وان دود که از دل است پیداست


هر موج که می‌زند دل از خون

آن دل نبوَد مگر که دریاست


بیگانه شدند آشنایان

دل نیز به دشمنی چه برخاست!


هر سوی که عشق رَخت بنهاد

هر جا که ملامت‌ است آن جاست


ما نگریزیم از این ملامت

زیرا که قدیم‌ خانه ماست


در عشق حسد برند شاهان

زان روی که عشق شمع دل‌هاست


پا بر سر چرخ هفتمین نِه

کاین عشق به حجره‌های بالاست


هشیار مباش زان که هشیار

در مجلس عشق سخت رسواست


میری مطلب که میر مجلس

گر چشم ببسته‌ است بیناست


این عشق هنوز زیر چادر

این گرد سیاه بین که برخاست


هر چند که زیر هفت پرده‌ست

پیداست که سخت خوب و زیباست


شب‌خیز کنید ای حریفان

شمع است و شراب و یار تنهاست


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads