• 3 سال پیش

  • 10

  • 02:59
توضیحات

 سَرِ پیوندِ تو


غزل شمارۀ 115


کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست


نه حلال است که دیدار تو بیند هر کس

که حرام است بر آن کش نظری طاهر نیست


همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا

کآنچه من می‌نگرم بر دگری ظاهر نیست


هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد

شب وصل من و معشوق مرا آخِر نیست


هر که با غمزۀ خوبان سر و کاری دارد

سُست‌مِهر است که بر داغ جفا صابر نیست


هر که سرپنجۀ مخضوب تو بیند گوید 

گر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست


سرِ موییم نظر کن که من اندر تن خویش

یک سرِ موی ندانم که تو را ذاکر نیست


همه دانند که سودازدۀ دلشده را

چاره صبر است ولیکن چه کند قادر نیست


گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی

به زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست


التفات از همه عالم به تو دارد سعدی

همّتی کآن به تو مصروف بُوَد قاصر نیست



با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads