• 3 سال پیش

  • 13

  • 03:09
توضیحات

دانۀ خال


غزل شمارۀ 120


خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایّامم نیست


خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد

سر مویی به غلط در همه اندامم نیست


میل آن دانۀ خالم نظری بیش نبود

چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست


شب بَر آنم که مگر روز نخواهد بودن

بامدادت که نبینم طمع شامم نیست


چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم

به همین دیده سرِ دیدنِ اقوامم نیست


نازنینا مکن آن جور که کافر نکند

ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست


گو همه شهر به جنگم به‌ در آیند و خلاف

من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست


نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

بندگی لازم اگر عزّت و اکرامم نیست


به خدا و به سراپای تو کز دوستی‌ات

خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست


دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی

به دو چشم تو که چشم از تو به اِنعامم نیست


سعدیا نامتناسب حَیَوانی باشد

هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads