• 3 سال پیش

  • 4

  • 01:58
توضیحات

نسیم سحر


غزل شمارۀ 171


مگر نسیم سحر بوی یار من دارد

که راحت دل امیدوار من دارد


به پای سرو درافتاده‌اند لاله و گل

مگر شمایل قدّ نگار من دارد


نشان راه سلامت ز من مپرس که عشق

زمام خاطرِ بی‌اختیار من دارد


گُلا و تازه بهارا تویی که عارض تو

طراوت گل و بوی بهار من دارد


دگر سر من و بالین عافیت هیهات

بدین هوس که سر خاکسار من دارد


به‌هرزه در سر او روزگار کردم و او

فراغت از من و از روزگار من دارد


مگر به درد دلی بازمانده‌ام یا رب

کدام دامنِ همّت غبار من دارد


به زیر بار تو سعدی چو خر به گِل درماند

دلت نسوخت که بیچاره بارِ من دارد


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads