• 3 سال پیش

  • 6

  • 01:49
توضیحات

آهنِ افسرده


غزل شمارۀ 245


هر که بی او زندگانی می‌کند

گر نمی‌میرد گرانی می‌کند


من بر آن بودم که ندهم دل به عشق

سروبالا دل‌ستانی می‌کند


مهربانی می‌نمایم بر قدش

سنگ‌دل نامهربانی می‌کند


برف پیری می‌نشیند بر سرم

همچنان طبعم جوانی می‌کند


ماجرای دل نمی‌گفتم به خلق

آب چشمم ترجمانی می‌کند


آهن افسرده می‌کوبد که جهد

با قضای آسمانی می‌کند


عقل را با عشق زورِ پنجه نیست

احتمال از ناتوانی می‌کند


چشم سعدی در امید روی یار

چون دهانش دُرفشانی می‌کند


هم بُوَد شوری در این سر بی خلاف

کاین همه شیرین‌زبانی می‌کند


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads