• 3 سال پیش

  • 5

  • 02:47
توضیحات

چشمِ رغبت


غزل شمارۀ 289


آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید

وآن نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید


گو برو در پس زانوی سلامت بنشین

آن‌که از دست ملامت به فغان می‌آید


کشتی هر که در این ورطۀ خونخوار افتاد

نشنیدیم که دیگر به کران می‌آید


یا مسافر که در این بادیه سرگردان شد

دیگر از وی خبر و نام و نشان می‌آید


چشم رغبت که به دیدار کسی کردی باز

باز بر هم منه ار تیر و سنان می‌آید


عاشق آن است که بی‌خویشتن از ذوق سماع

پیش شمشیر بلا رقص‌کنان می‌آید


کشته بینند و مُقاتل نشناسند که کیست

کاین خدنگ از نظر خلق نهان می‌آید


اندرون با تو چنان انس گرفته‌ست مرا

که ملالم ز همه خلق جهان می‌آید


شرط عشق است که از دوست شکایت نکنند

لیکن از شوق حکایت به زبان می‌آید


سعدیا این همه فریاد تو بی دردی نیست

آتشی هست که دود از سر آن می‌آید



با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads