• 2 سال پیش

  • 5

  • 02:07
توضیحات

آرزوی دل


غزل شمارۀ 321


آن‌که هلاک من همی ‌خواهد و من سلامتش

هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش


میوه نمی‌دهد به کس باغ تفرُّج است و بس

جز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش


داروی دل نمی‌کنم کآن‌که مریض عشق شد

هیچ دوا نیاورَد باز به استقامتش


هر که فدا نمی‌کند دنیی و دین و مال و سر

گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش


جنگ نمی‌کنم اگر دست به تیغ می‌بَرَد

بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش


کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی

کآنچه گناه او بُوَد من بکشم غرامتش


هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل

گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads