• 3 سال پیش

  • 7

  • 02:41
توضیحات

سراپردۀ عمر


غزل شمارۀ 363


روزگاری‌ست که سودازدۀ روی تواَم

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی تواَم


به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت من است

که به روی تو من آشفته‌تر از موی تواَم


نقد هر عقل که در کیسۀ پندارم بود

کمتر از هیچ برآمد به ترازوی تواَم


همدمی نیست که گوید سخنی پیش مَنَت

محرمی نیست که آرَد خبری سوی تواَم


چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی تواَم


زین سبب خلقِ جهانند مرید سخنم

که ریاضت‌کش محراب دو ابروی تواَم


دست موتم نکَند میخِ سراپردۀ عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی تواَم


تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بندۀ بازوی تواَم


سعدی از پردۀ عشاق چه خوش می‌گوید

تُرک من پرده برانداز که هندوی تواَم


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads