• 3 سال پیش

  • 7

  • 02:35
توضیحات

طاقتِ تنهایی


غزل شمارۀ 367


من خود اِی ساقی از این شوق که دارم مستم

تو به یک جرعۀ دیگر ببری از دستم


هر چه کوته‌نظرانند بر ایشان پیمای

که حریفان ز مُل و من ز تأمّل مستم 


به حق مهر و وفایی که میان من و توست

که نه مهر از تو بریدم نه به کس پیوستم


پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود

با خود آوردم از آنجا نه به خود بربستم


من غلام تواَم از روی حقیقت لیکن

با وجودت نتوان گفت که من خود هستم


دائماً عادت من گوشه نشستن بودی

تا تو برخاسته‌ای از طلبت ننشستم


تو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیست

تو جفا کردی و من عهد وفا نشکستم


سعدیا با تو نگفتم که مرو در پی دل؟

نروم باز گر این بار که رفتم جَستم


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads