• 3 سال پیش

  • 124

  • 02:54
توضیحات

اکسیرِعشق


غزل شمارۀ 374


از در درآمدی و من از خود به در شدم

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم


گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم


چون شبنم اوفتاده بُدم پیش آفتاب

مِهرم به جان رسید و به عیّوق بر شدم


گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم


دستم نداد قوت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم


تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم


من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم


بیزارم از وفای تو، یک روز و یک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم


او را خود التفات نبودش به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم


گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads