• 3 سال پیش

  • 7

  • 02:24

غزل پنجاه و پنجم - جان زنده‌دلان

پانصد غزل - بخش دوم - صد غزل از دیوان غزلیات سعدی
0
توضیحات

جان زنده دلان


غزل شمارۀ 377


شکست عهد مودت نگار دلبندم

برید مهر و وفا یار سست پیوندم


به خاک پای عزیزان که از محبت دوست

دل از محبت دنیا و آخرت کندم


تطاولی که تو کردی به دوستی با من

من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم


اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی

هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم


بیار ساقی سرمست جام بادۀ عشق

بده به رغم مناصح که می‌دهد پندم


من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا

پدر بگوی که من بی‌حساب فرزندم


به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان

که من به پای تو در مردن آرزومندم


بیا بیا صنما کز سر پریشانی

نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم


به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز

کجا روم که به زندان عشق دربندم


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads