• 3 سال پیش

  • 7

  • 04:09
توضیحات

گرفتار عشق

غزل شمارۀ 47


سلسلهٔ موی دوست حلقۀ دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست


گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ

دیدن او یک نظر صد چو مَنَش خون‌بهاست


گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست


دعوی عشّاق را شرع نخواهد بیان

گونهٔ زردش دلیل نالۀ زارش گواست


مایهٔ پرهیزگار قوّت صبر است و عقل

عقل گرفتارِعشق صبر زبونِ هواست


دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند

زَهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وآن چراست


مالک مُلک وجود حاکم ردّ و قبول

هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست


تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام

کز قِبَل ما قبول وز طرف ما رضاست


گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر

حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست


هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فرامُش کند مدّعیِ بی‌وفاست


سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست

گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads